لذت تصویرسازی از نگاه استیون هلر

Steven Heller
گرافیست‌ها معما می‌سازند. ما تکه‌هایی از این و آن را برمیداریم و در کنار هم قرار می‌دهیم تا یک ترکیب هماهنگ(یا ناهماهنگ، بسته به نظر یک فرد) ایجاد شود و به این صورت است که یک لی‌آوت، پوستر یا جلد کتاب شکل می‌گیرد. زمانی، از ساختن تکه‌تکه‌هایی که همه آن را خود ساخته بودم، لذت نابی می‌بردم. مهم نبود چه چیزی، همان حس ساختن چیزی از هیچ برای من کفایت می‌کرد. اما به هر حال پس از سال‌ها، در دیزاین طرح‌هایی که مخصوص خودم بود به بن‌بست رسیدم و درجه لذت در یک سراشیبی رو به پایین رفت.
نمی‌گویم که هر فرد ذخیره‌ی محدودی از ایده‌ها و طرح‌ها دارد یا برای همیشه محکوم به طی یک خط مشی مشخص است، اما من در آن دوران دقیقا همین وضع را داشتم. بنابراین، پس از اینکه از تمام شگردهایم استفاده کردم، ابتکار و استادی‌ام در کار کم‌کم ناپدید شد.
وقتی به مرحله‌ی تکرار غیر‌ارادی رسیدم، برای تجدید قوا به تصویرسازی روی آوردم.
من همیشه از تصویرسازی لذت می‌بردم، از اواخر ۱۹۵۰ که رابرت ویور در همه‌ی مجلات آمریکا حضور داشت، گرفته تا جریان عظیم و خارق‌العاده‌ی امروزی کتاب‌های مصور کودکان. در واقع، آرزویم این بود که استعداد و مهارت لازم برای تصویرساز شدن را می‌داشتم، اما نداشتم. بنابراین، کار کردن با تصویرسازان بهترین گزینه برای من بود. بی شک چنین کاری،فرصت مغتنمی بود برای کار با اشخاصی که برای حل مشکلات تجسمی آمادگی بیشتری دارند.
من محدودیت‌هایم را به عنوان دیزاینر پذیرفته‌ام و قدم بعدی این است که از این مرحله جلوتر بروم: برای من،کار تصویرسازان، چیزی بیشتر از خلق یک تصویر است. تجربه خود من غالبا اینگونه بوده که ایده‌های تصویرسازان به کارم غنا بخشیده. دیزاین من، درواقع، قابی بود برای تصویر آنها. میدانم که گفتن چنین چیزی رسم نیست، آن هم زمانی که گرافیست‌ها بر استقلال هر چه بیشتر خلاقیت پافشاری می‌کنند(اغلب با ترکیب دیزاین و تصاویر با هم، در یک مانیفست تایپوگرافیک). اما بهترین تصویرسازان چیزی بیش از کالبد دیزاین ارائه می‌کنند، آنها راوی یک قصه هستند.
به کمک تعداد زیادی از این تصویرسازان خارق العاده، توانسته‌ام مسیر جدید و تازه‌ای برای خود به عنوان دیزاینر/ مدیر هنری روزنامه‌ها و مجلات انتخاب کنم. هر کدام از آنها، ایده‌هایی داشتند که هیچ کدام از آنها به ذهن من نرسیده بودند. علاوه بر این، این به آن معنا بود که به جای اینکه نگران جدیدترین تایپ فیس باشم، میتوانستم به دنبال تصویرسازانی باشم، جوان و پیر، با شیوه کار روایی یا انتزاعی، تا به کار من از طریق خلق محتوای تصویری، ارزش بیشتری ببخشند.
من دیزاینرهایی که به تنهایی کار می‌کنند را ستایش می‌کنم، آنان که تصویرسازی و تایپوگرافی را در کنار هم انجام می‌دهند. برخی از شاهکارهای گرافیک به این دلیل شاهکارند که این خصوصیات را دارند. هرچند که همکاری مدیر هنری/ تصویرساز با لذت مسحور شدن در لحظه‌ای که تصویرساز به ایده‌ای می‌رسد و آن را به زیبایی اجرا می‌کند، جبران می‌شود ( آنچه الکسی برادوویچ از شاگردانش می‌خواست). و این احساس، متفاوت از زمانی است که یک اثر تایپوگرافی عالی می‌بینم، که البته نباید ارزش یکی را به بهانه‌ی دیگری پایین آورد.
به هر حال یک تصویر، شبیه به یک نقاشی یا یک مجسمه و حتی یک داستان کوتاه یا رمان، می‌تواند باعث برانگیخته شدن احساسات و پاسخ‌های فکری متفاوتی شود که یک کار typeplay عالی هرگز نمی‌تواند به آنها دست یابد.
حتی تصویری که مربوط به موضوع یا واقعه‌ی خاصی است، به عنوان مثال، رابطه‌ی کلینتون – لوینسکی، می‌تواند ( البته اگر هنرمند از همه‌ی امکانات و استعاره‌ها و نمادهای موجود به خوبی استفاده کند) از محدوده‌ی زمانی خود خارج شود و علاوه بر اینکه تصویر آن واقعه‌ی خاص است، به استعاره‌ای برای دیگر مسایل هم بدل گردد.
آنچه تصویرسازی را برای دیزاینر‌ها قابل تغییر و نو شدن می‌کند، وجود انواع مختلف پرسپکتیو فرمی(و سبکی) در این دوره زمانی است. برخی دیزاینرها ، تصویرسازها را بر اساس اینکه چه سبکی برای فضای کلی کار مناسب‌تر است انتخاب می‌کنند. اما من اعتقاد دارم که تنها زمانی همکاری مدیر هنری / دیزاینر و تصویرساز به نتیجه مطلوب می‌رسد که اولویت‌های ذهنی و زیبایی‌شناسی آنها با هم یکی باشد. در آن زمان، کافی است تا دیزاینر آزادی عمل مورد نیاز تصویرساز را برای خلق آنچه می‌خواهد، در اختیار او قرار دهد. تصویرسازانی که من با آنها کار می‌کنم، مجموعه‌ای از افرادی هستند که با تخصص‌های متنوع، از رسانه تا محدوده‌های تجسمی. اما هر کدام از آنها به گونه‌ایی بازگو کننده‌ی دغدغه‌های ذهنی من هستند.
به عنوان مثال، من هیچ گاه از هنرمندی با تکنیک ایربراش نرم که می‌تواند یک قطعه کروم را به بهترین شکل جلا دهد استفاده نمی‌کنم چون علاقه‌ای به چنین کمال جامعی (پر جزئیات) ندارم یا هیچ وقت از تکنیک ترسیم با نقطه استفاده نمی‌کنم، چون باعث می‌شود که طراحی بیش از حد مکانیکی و عاری از شخصیت به نظر بیاید. به شخصه، تصویر نقاشی شده یا طراحی شده‌ای را ترجیح می‌دهم که به سبک امپرسیونیستی رئال یا بازنمایی انتزاعی باشد. معمولا سادگی و تقلیل را انتخاب می‌کنم ، با این حال تاثیر پیچیدگی را در زمانی می‌توان به خوبی دید که تصویر ساخته شده مرهون عواملی چون صداقت و جزئی نگری هنرمند است.
یک تصویرساز، زمانی بهترین کارایی را خواهد داشت که آزاد گذاشته شود. دخالت بیش از حد در روند خلق تصویر معمولا نتیجه مناسبی نخواهد داشت. لذت بردن از تصویرسازی به دلیل دیدن برداشت و اجرای هنرمند از یک ایده، برای اولین بار است، مثل زمان باز کردن هدایا در صبح روز کریسمس.
تصویرسازی ممکن است برای همه‌ی مشکل های دیزاین چاره ساز نباشد، اما من باور دارم که تا زمانی که دیزاین با تصویرسازی همراه باشد، مشکلی نخواهد بود.

منبع:حرفه هنرمند ۳۰

نظرات

اگر دیدگاه خاصی در مورد این مطلب دارید بیان کنید